الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
94
الغدير ( فارسي )
آوردهاند - همچون حاكم در « المستدرك ج 2 ص 615 » و نيز بيهقى و طبرانى و سبكى و قسطلانى و عزامى و بلقينى و زرقانى و جز آنان - كه گفت : خداوند به عيسى - درود بر او - الهام كرد كه اى عيسى به محمد بگرو و كسانى از پيروانت را كه او را دريابند بفرماى تا به او بگروند كه اگر محمد نبود آدم را نمىآفريدم و اگر محمد نبود بهشت و دوزخ را نمىآفريدم ( 1 ) از زبان عمر - پسر خطاب - نيز گزارش شده كه گفت : فرستادهء خدا - ( ص ) - گفت : چون آدم آن لغزش را كرد گفت : پروردگارا ! تو را به محمد سوگند كه مرا بيامرز ، خدا گفت : اى آدم ! محمد را چگونه شناختى با اينكه او را نيافريدهام گفت پروردگارا ! از اين روى كه چون مرا با دست تواناى خويش آفريدى و از روان خود در من دميدى سر برداشتم و تخت گاه جهان نهان را نگريستم كه بر پايههاى آن نوشته بود : خدائى جز خداى يكتا نيست و محمد برانگيختهء خدا است ( 2 ) . پس دانستم تو تنها نام كسى را بر نام خويش مىافزائى كه از همهء آفريدگانت دوستتر دارى . خدا گفت اى آدم ! راست گفتى به راستى او دوستترين آفريدگان است نزد من ، مرا به حق او بخوان كه آمرزيدمت و اگر محمد نبود تو را نمى - آفريدم . « ميم تو مفتاح ( كليد ) سراسر هستى است . ( 3 )
--> ( 1 ) بنگريد به انجيل برنابا بخش 44 فراز 19 تا 31 و بخش 97 فراز 1 تا 19 و بخش 212 فراز 12 تا 20 ( 2 ) انجيل برنابا بخش 39 فراز 14 تا 28 و بخش 41 فراز 30 تا 34 ( 3 ) تختهء اول كه الف نقش بست بر در محجوبهء احمد نشست حلقهء حا را كالف اقليم داد طوق زدال و كمر از ميم داد لاجرم او يافت از آن ميم و دال دايرهء دولت و خط كمال گوش جهان حلقه كش ميم او است خود دو جهان حلقهء تسليم او است امى گويا به زبان فصيح از الف آدم و ميم مسيح همچو الف راست به عهد وفا اول و آخر شده بر انبيا ( نظامى ) محمدت چون بلانهايه - زحق - يافت ؟ ؟ ؟ نام او از آن مشتق ؟ ؟ مىنمايد به چشم عقل سليم حرف حايش عيان ميان دو ميم چون رخ حور كز كنارهء او گشته پيدا دو گوشوارهء او يا دو حلقه ز عنبرين مويش آشكار از دو جانب رويش ؟ ؟ ؟ ال آن كز همه فرود نشست دل به نازش گرفت بر سر دست كلك عنايت چو رقم ساز كرد از همه پيش اين رقم آغاز كرد مطلع ديباچهء اين ابجد است پيشترين حرف كه در احمد است نقطهء وحدت چو قد افراخته از پى احمد الفى ساخته كرده چو قطر آن الف مستقيم دايرهء غيب هويت دو نيم نيمى از آن قوس جهان قدم قوس دگر ممكن رو در عدم ( جامى ) از نام محمد است ميمى حلقه شده اين بلند طارم ( جمال الدين اصفهانى )